تبليغاتX
باران عشق

باران عشق

...

سلام.خوبید.کمکم دلم داش میترکید.بغض گلومو داشت پاره میکرد.

دلم براتون خیلی تنگ شده بود  بویژه مسافرمون که معلوم نیست که از این سفر کی بیاد.

 منظورم داداش مجید.

من تو این مدت درگیر مسایل درسی بودم و امیدوارم که امتحاناتتون هم خوب بشه

خوب ....

یا علی تا بعد.

دلتنگی

تو نیستی و صدای تو
 هوای خوب خونه ست
 صدای پای عطر گل
صدای عشق دیوونه ست
 تو از من دور و من دلتنگ
تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده
یکی خندون یکی گریون
همیشه قصه این بوده
تو یک لحظه تو یک دیدار
یک زخم از زهر یک لبخند
تمام عمر فقط یک بار
پس از اون زخم پروردن
پس از اون عادت و تکرار
ولی نصف یه روح اینور
یه نیمه اونور دیوار
خودت نیستی صدات مونده
فقط از تو همین مونده
نفس های عزیز من
صدای پای شب بوهاست
صدای باد و بوی نخل
هوای شرجی دریاست
سکوت اینجا صدای تو
هوا اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم
دلم تنگه برای تو
همیشه قصه این بوده
یا مرگ قصه یا آدم
همیشه عشق یعنی ابر
غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعری
صدای این لب ویرون
خودت نیستی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت   توسط evilG  | 

شب یلدای.......

امشب شب يلداي ديگريست

و من در سکوتي مبهم ديوانه وار به دنبال تو مي گردم

و شعرهايم را عاشقانه به انتظار تو مي نويسم

کجايي ؟در سکوت و تاريکي شب گم شده اي ؟

يا بار سفر بسته اي و با زمانه بي وفا رفته اي ؟

بيا , بيا تا شب يلداي من طولاني تر شود

و من با تو عاشقانه شعر زمستاني را سر دهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت   توسط evilG  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت   توسط evilG  | 

السلام علیک یا غریب الغربا

سلام. میدونید بچه ها چرا آپ کردم واسه اینکه یه ذره حال و هوای دلم عوض شده دلم داره کم کم به روزهای آفتابی میرسه و  حال و هوای دیگه ای به خودش میگیره . این آپ رو هم به خاطر تولد آقا امام رضا (ع) کردم.

امیدوارم همتون در سایه امام زمان(عج) سر بلند باشید و از آقا امام رضا(ع) میخوام که حاجت همه رو روا کنه  و این عید رو هم به شما و هم به خانواده محترمتون تبریک میگم.

در ضمن با نظراتتون منو کمک کنید.

یا علی تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت   توسط evilG  | 

میدونید چه آرزویی دارم؟

 

 

 قشنگترین آرزو که مرگ منه.

 

 

دیگه نمی خوام یک کلمه از عشق و

 

 

عاشقی بشنوم.

 

 

خدایا فقط به تو پناه میبرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت   توسط evilG  | 

و دوباره...

موج نوازشی ای گرداب

کوهساران مرا پر کن ای طنین فراموشی
 نفرین به زیبایی آب تاریک خروشان که هست مرا
 فرو پیچد و برد
 تو ناگهان زیبا هستی اندامت گردابی است
موج تو اقلیم مرا گرفت
ترا یافتم اسمان ها را پی بردم
ترا یافتم درها را گشودم شاخه ها را خواندم
افتاده باد آن برگ که به آهنگ وزش هایت نلرزد
مژگان تو لرزید رویا درهم شد
تپیدی :‌ شیره گل بگردش آمد
بیدار شدی : جهان سر بر داشت جوی از جا جهید
 براه افتادی : سیم جاده غرق نوا شد
 در کف تست رشته دگرگونی
از بیم زیبایی می گریزم و چه بیهوده : فضا را گرفتهای
یادت جهان را پر غم می کند و فراموشی کیمیاست
در غم گداختم ای بزرگ ای تابان
سر بر زن شب زیست را در هم ریز ستاره دیگر خک
جلوه ای ای برون از دید
از بیکران تو می ترسم ای دوست موج نوازشی
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت   توسط evilG  | 

شعله های دل.....

شعله رمیده

می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو می کنم به خلوت  و تنهای
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده می دوید به دنبالش
او غنچه شکفته مهتابست
باید که موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زده چشمی
کاو را بخوابگاه گنه خواند
باید که عطر بوسه خاموشش
با ناله های شوق بیآمیزد
در گیسوان آن زن افسونگر
دیوانه وار عشق و هوس ریزد
باید شراب بوسه بیاشامد
ازساغر لبان فریبای
مستانه سر گذارد و آرامد
بر تکیه گاه سینه زیبایی
ای آرزوی تشنه به گرد او
بیهوده تار عمر چه می بندی
روزی رسد که خسته و وامانده
بر این تلاش بیهده می خندی
 آتش زنم به خرمن امیدت
با شعله های حسرت و نکامی
ای قلب فتنه جوی گنه کرده
شاید دمی ز فتنه بیارامی
می بندمت به بند گران غم
تا سوی او دگر نکنی پرواز
ای مرغ دل که خسته  و بی تابی
دمساز باش با غم او ‚ دمساز

یا علی تا پست بعد

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت   توسط evilG  | 

؟

سلام.امیدوارم حال همه شما خوب باشه.ببخشید که یه مدت دیر آپ کردم.

امیدوارم این ۲ تا شعر رو که از سهراب گذاشتم رو خوشتون بیاد.در ضمن من هم نگفتم شعر ها از خودم که بعضی ها گفتن این شعر ها از من هست.

امیدوارم از شعر ها خوشتون بیاد در ضمن نظر یادتون نره.

نیایش

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم
افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم
کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت
درنگی کردیم
بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم
ابری رسید و ما دیده فرو بستیم
ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ برآمدیم
آذرخشی فرود آ‚د و ما را در نیایش فرو دید
لرزان گریستیم خندان گریستیم
رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم
سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمان ها شدیم
سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
سکوت ما به هم پیوست وما ما شدیم
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
آفتاب از چهره ما ترسید
دریافتیم و خنده زدیم
نهفتیم و سوختیم
هر چه بهم تر تنهاتر
از ستیغ جداشدیم
من به خک آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی

طنین

به روی شط وحشت برگی لرزانم
ریشه ات را بیاویز
من از صدا ها گذشتم
روشنی را رها کردم
رویای کلید از دستم افتاد
کنار راه زمان دراز کشیدم
ستاره ها در سردی رگ هایم لرزیدند
خک تپید
هوا موجی زد
علف ها ریزش رویا ها رادر چشمانم شنیدند
میان دو دوست تمنایم روییدی
در من تراویدی
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم
نه صدایم و نه روشنی
طنین تنهای تو هستم
طنین تاریکی تو
سکوتم را شنیدی
بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست
درها را خواهم گشود
در شب جاویدان خواهم وزید
چشمانت را گشودی
شب در من فرود آمد

این گل هم تقدیم به همه شما

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت   توسط evilG  | 

ساحل غم ....

سلام.الهی فدای همه ی شما بشم .دلم واسه همه تنگ شده امیدوارم هر جا هستید خوش باشید.

من الان این آپ رو از بابلسر انجام می دم.

این کافی نت هم تو خیابون بقل ساحل .نمیخوام دهنتون رو آب بندازم.

بعدآ که اومدم آباده حسابی و براتون از سفرمون همراه با عکس آپ میکنم.

این شعر رو هم گلم برام فرستاده که اگه قسمت بشه میخوام .... 

جاده

  جاده بي انتهاست مي دانم 

 مرگ هم سهم ماست مي دانم

 قسمت چشم هاي باراني

 گرييه ي بي صداست مي دانم

 مادرم با نگاه خود مي گفت

 زندگي اشتباست مي دانم

 يك نفر بي بهانه مي گريد

 در دلش جاي پاست مي دانم

 همسفر فكر رفتن است اما دل

 در غم جاده هاست مي دانم

دردهاي بي سوال مي آيند

ما به جرم نكرده مي سوزيم 

زندگي بي وفاست مي دانم

 

 دنيا

 اينجا كه دنيا اسمشه غربت نشيني رسمشه

 با ما كه دل پاكيزه ايم گويي هميشه خصمشه 

دنيا يه روز خودكشيه يه روز پر از دل خوشيه

 اما براي ما فقط يه تابلوي نقاشيه 

عشقاي بي دست و پا يخ زده تو دلاي ما

 آي روزگار ما زنده ايم نفس نكش به جاي ما

 آي آدما بسه ديگه اين برزخه يا زندگي 

مونديم جدا از همديگه فقط به جرم سادگي

دستون دارم تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت   توسط evilG  | 

اگر نا مهربان بودیم و رفتیم...

سلام.

خوبید بچه ها.من هنوز منتظرشم آخه خیلی وقته ازش خبر ندارم و دلم واسش اندازه ی  سر سوزن تنگ شده.خدا کنه تا قبل از اینکه برم  خبری ازش بهم برسه.

ااااااا ببخشید به شما نگفتم من دارم با بچه ها مجردی میریم پا بوس امام رضا(ع).نمیدونید چه حالی دارم از یه طرف خوشحالم از یه طرف دلم میخواد بمیرم از این دست زندگی از دست تنهاییام و ...

خوب خلاصه ممنون که  حرف های ما رو تو این مدت تحمل کردید اگه سرتون رو درد آوردم به بزرگواری خودتون ببخشید .

انشالا اگه رسیدیم مشهد و امام رضا ما رو لایق دونست رفتیم زیارت  با اجازه از شما وبه نیابت از شما نایب الزیارة باشیم. خلاصه ما رو حلال کنید .

از تمام دوستام و عزیزام که نتونستم یا نبودن که با هاشون خداحافظی کنم معذرت خواهی میکنم .

امیدوارم تو هم منو بخشیده باشی

راستی شاید از مشهد آپ کردم.

التماس دعا

بای

دلسرد

قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او
گويدم دل : هوس لبخندي است.

خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟

خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوار گرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 آبان1385ساعت   توسط evilG  |